خودم
گاهی انقدر هعی می روم وبلاگ می خوانم،انقدر می نشینم حرف های آدم ها را گوش می دهم،انقدر برای آن ها نسخه می پیچم،انقدر می گویم:"اگر من جای تو بودم.." و انقدر خودم را جای هرکسی می گذارم که یادم می رود جای خودم را!
مثلن وقتی وبلاگِ آن مهاجرِ ده ساله ی کانادا را می خوانم یا آن یکی مقیمِ آلمان را یا آن پسر فکر کنم سی ساله ی پارتی برو را،یا حتی همین نزدیکی ها وبلاگ دوستان دور و نزدیکم را،آنقدر آن ها خوب می نویسند یا من خوب می خوانم که تا تهِ وجودم حس می کنم حس هایشان را،خودم را جای آن ها می گذارم و می بینم من چطور می توانم مثل آن ها رفتار کنم،مثل آن ها فکر کنم،که من چطور می توانم "آن ها" باشم،بعد یادم می رود چه طور می توانم "خودم" باشم.
همین دیشب داشتم فکر می کردم که انقدر به این فکر کرده ام که یکی مرا دوست دارد یا نه،که اگر مرا دوست دارد چرا اینطوری می کند،اگر دوست ندارد چرا آن طوری کرد و از این فکرهای بی سر و ته که به کل یادم رفته است که من آن یکی را دوست دارم؟که انقدر هر روز صبح و شب باید فکرش بیاید سراغم؟یا فقط عادت کرده ام به فکر کردن،به خودم را جای آن یکی گذاشتن!؟بعد دیدم که انقدر خودم را جای او گذاشته ام اصلن نمی فهمم حسِ خودم به او چیست،چه بوده است حتی!
بعد وقتی که دارم دنبال خود گم شده ام می گردم معمولن به یک دوره ی کوتاهِ دپی و خاموشی گوشی و دی اکتیو کردن اف بی و توی غار رفتن ختم می شود ماجرا!بعد هعی سعی می کنم جای خودم را پیدا کنم،شاید خنده دار باشد ولی حتی می نشینم در کمدم را باز می کنم لباس هایم را نگاه می کنم،می روم جلوی آینه خودم را می بینم،دفترچه ی یادداشتم را می خوانم،میل های قدیمی،حتی درفت هایی که سند نشده و سند نمی شوند را می خوانم،بعد یادم می آید استادم گفته:"خودتان را ضبط کنید"،می گفت خودِ الانتان را باید ضبط کنید که چندسال بعد برگردید و نگاه کنید و یادتان بیاید چه کسی بوده اید،ولی من چندسال نه،حتی چندلحظه بعد ممکن است لازم باشد خودِ ضبط شده ی الان ام را ببینم و یادم بیاید چه کسی هستم؟!الان هم که این ها را می نویسم یک قسمتِ مهمیش برای ضبط کردن خودم است،که فردا صبح یادم بیاید دیشب چی نوشته ام،که خودِ امشبم را یادم نرود!
پ.ن:اگر پیش خودتون بگید این چه قدر جوگیر است بلاگ نزده هعی پست می گذارد حق دارید،خودم هم همین را می گویم،آدم در یک روز سه پست نمی گذارد،در یک روز هم بگذارد در سه ساعت نمی گذارد،ولی خب من گذاشتم!شاید انقدر منتظر بلاگ نوشتن بوده ام که الان یک جا می خواهم همه اش را بنویسم و بنویسم!
مثلن وقتی وبلاگِ آن مهاجرِ ده ساله ی کانادا را می خوانم یا آن یکی مقیمِ آلمان را یا آن پسر فکر کنم سی ساله ی پارتی برو را،یا حتی همین نزدیکی ها وبلاگ دوستان دور و نزدیکم را،آنقدر آن ها خوب می نویسند یا من خوب می خوانم که تا تهِ وجودم حس می کنم حس هایشان را،خودم را جای آن ها می گذارم و می بینم من چطور می توانم مثل آن ها رفتار کنم،مثل آن ها فکر کنم،که من چطور می توانم "آن ها" باشم،بعد یادم می رود چه طور می توانم "خودم" باشم.
همین دیشب داشتم فکر می کردم که انقدر به این فکر کرده ام که یکی مرا دوست دارد یا نه،که اگر مرا دوست دارد چرا اینطوری می کند،اگر دوست ندارد چرا آن طوری کرد و از این فکرهای بی سر و ته که به کل یادم رفته است که من آن یکی را دوست دارم؟که انقدر هر روز صبح و شب باید فکرش بیاید سراغم؟یا فقط عادت کرده ام به فکر کردن،به خودم را جای آن یکی گذاشتن!؟بعد دیدم که انقدر خودم را جای او گذاشته ام اصلن نمی فهمم حسِ خودم به او چیست،چه بوده است حتی!
بعد وقتی که دارم دنبال خود گم شده ام می گردم معمولن به یک دوره ی کوتاهِ دپی و خاموشی گوشی و دی اکتیو کردن اف بی و توی غار رفتن ختم می شود ماجرا!بعد هعی سعی می کنم جای خودم را پیدا کنم،شاید خنده دار باشد ولی حتی می نشینم در کمدم را باز می کنم لباس هایم را نگاه می کنم،می روم جلوی آینه خودم را می بینم،دفترچه ی یادداشتم را می خوانم،میل های قدیمی،حتی درفت هایی که سند نشده و سند نمی شوند را می خوانم،بعد یادم می آید استادم گفته:"خودتان را ضبط کنید"،می گفت خودِ الانتان را باید ضبط کنید که چندسال بعد برگردید و نگاه کنید و یادتان بیاید چه کسی بوده اید،ولی من چندسال نه،حتی چندلحظه بعد ممکن است لازم باشد خودِ ضبط شده ی الان ام را ببینم و یادم بیاید چه کسی هستم؟!الان هم که این ها را می نویسم یک قسمتِ مهمیش برای ضبط کردن خودم است،که فردا صبح یادم بیاید دیشب چی نوشته ام،که خودِ امشبم را یادم نرود!
پ.ن:اگر پیش خودتون بگید این چه قدر جوگیر است بلاگ نزده هعی پست می گذارد حق دارید،خودم هم همین را می گویم،آدم در یک روز سه پست نمی گذارد،در یک روز هم بگذارد در سه ساعت نمی گذارد،ولی خب من گذاشتم!شاید انقدر منتظر بلاگ نوشتن بوده ام که الان یک جا می خواهم همه اش را بنویسم و بنویسم!
+ نوشته شده در جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 22:34 توسط مینو
|