خُب
امروز بالاخره روشن شد و تونست روش ویندوز نصب کنه؛آخه دیروز خاموش شده بود و دیگه روشن نمی شد و نمی شد روش ویندوز نصب کرد!امروز که روشن شد فهمیدیم همه ی درایوها پاک شدن،همه چی پاک شده!من حتی ناراحت هم نشدم،ری اکشنم در این حد بود که:"عه؟همه چی؟خُب!"
نرفتم چک کنم بببینم عکسای پاک شده رو روی دوربین و هارد دارم؟آهنگا چی؟اصن اون نوشته ها که واسه خودم نوشته بودم،که هیچ جای دیگه ندارمشون؟اونا چی؟!
متعجب از این عکس العملِ "خُب"،داشتم به این فکر می کردم که این چندسال اخیر همش با از دست دادن،با پاک شدن،با محو شدن سر و کار داشتم،انقدری که بهش خو گرفتم،که اگه یه مدتی هیچی از دست ندم شاید وضعیت غیرعادی بشه،وگرنه که عادیه!انقدر که نه از حافظه ی کامپیوتر،از حافظه ی آدم ها،از زندگیِ آدم ها پاک شدم،نه چهار تا دونه عکس،نصفِ توانایی هامو از دست دادم،نه دو تا دونه نوشته ی دوست داشتنی،خیلی از دوست داشتنی های خودم رو،وجودم رو از دست دادم!
خلاصه دارم آدمِ خطرناکی می شم،آدمی که از "از دست دادن" نمی ترسه،چه عکس،چه نوشته،چه همه ی درایوها،چه دوست،چه...نه...نمی دونم شاید بعضی جاها بترسم هنوز!
هفده آذر نود و یک
نرفتم چک کنم بببینم عکسای پاک شده رو روی دوربین و هارد دارم؟آهنگا چی؟اصن اون نوشته ها که واسه خودم نوشته بودم،که هیچ جای دیگه ندارمشون؟اونا چی؟!
متعجب از این عکس العملِ "خُب"،داشتم به این فکر می کردم که این چندسال اخیر همش با از دست دادن،با پاک شدن،با محو شدن سر و کار داشتم،انقدری که بهش خو گرفتم،که اگه یه مدتی هیچی از دست ندم شاید وضعیت غیرعادی بشه،وگرنه که عادیه!انقدر که نه از حافظه ی کامپیوتر،از حافظه ی آدم ها،از زندگیِ آدم ها پاک شدم،نه چهار تا دونه عکس،نصفِ توانایی هامو از دست دادم،نه دو تا دونه نوشته ی دوست داشتنی،خیلی از دوست داشتنی های خودم رو،وجودم رو از دست دادم!
خلاصه دارم آدمِ خطرناکی می شم،آدمی که از "از دست دادن" نمی ترسه،چه عکس،چه نوشته،چه همه ی درایوها،چه دوست،چه...نه...نمی دونم شاید بعضی جاها بترسم هنوز!
هفده آذر نود و یک
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ ساعت 19:47 توسط مینو
|